مشرق نیوز 22 فروردین 1398 اخبار بین المللی بدون دیدگاه ،

یک معتادِ فاسد چگونه مامور امنیتی شد؟/ «با دختران زیادی بودم و به آینده فکر نمی‌کردم»

گاهی وقت‌ها در خیابان می‌خوابیدم و گاهی وقت‌ها در هتل، بسته به اینکه پول داشته باشم یا نه. به شدت مشروب می‌خوردم و هر روز حشیش می‌کشیدم، در آن سال‌ها با تعداد خیلی زیادی دختر همبستر شدم. یک معتادِ فاسد چگونه مامور امنیتی شد؟/ «با دختران زیادی بودم و به آینده فکر نمی‌کردم»

به گزارش "پایگاه عدالت خواهان ایران" یکی از خوبی‌های نوروز فرصت بیشتری است که افراد، با توجه کم شدن مشغله‌های کاری، برای مطالعه پیدا می‌کنند. در این بین، یافتن مطالبی که هم مفید باشد و هم جذاب، مهم‌ترین قسمت ماجراست. مشرق سعی کرده کار خوانندگانش را ساده کند و کتابی که هر دو ویژگی را داشته باشد به صورت پاورقی در ایام نوروز منتشر کند: کتاب «از افغانستان تا لندنستان».

افغانستان تا لندنستان، خاطرات عمر الناصری (ابوامام المغربی، جاسوس دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه در شبکه‌ی تکفیری‌های اروپا در دهه‌ی ۹۰ میلادی) است، کتابی با ترجمه‌ی وحید خضاب که اخیراً در ۵۶۷ صفحه از سوی نشر شهید کاظمی منتشر شده است.

ابوامام یک جوان اهل مغرب است که از کودکی در بلژیک بزرگ شده و بعد از یک زندگی پرفراز و نشیب، به شبکه‌های تکفیری داخل اروپا متصل می‌شود، اما در همان زمان بنا به دلایلی دیگر، به عضویت «دستگاه اطلاعات خارجی فرانسه» (DGSE) نیز در می‌آید.

کتاب، شرح جذابی است از زندگی پرماجرای ابوامام، کسی که هم می‌خواست «مجاهد» باشد و هم می‌خواست با «تروریست‌ها» بجنگد؛ کسی که هم از دستگاه‌های اطلاعاتی غربی می‌ترسید، و هم برای نجات جان خود به آنها پناه برده بود. شرح این ارتباطات، ماجراجویی‌ها و خطرات سهمگینی که او از سرگذرانده در این کتاب آمده است

** قسمت اول**

اسم من عمر الناصری است. مغربی هستم. در سال ۱۹۶۷ به دنیا آمده‌ام و مسلمانم.

البته بسیار متأسفم که اکثر این چیزهایی که گفتم صحت ندارد!

اسم من عمر الناصری نیست، دستکم اسمی که پدر و مادرم برایم انتخاب کردند این نیست. این اسمی است که برای تالیف این کتاب انتخاب کرده‌ام و البته تنها یکی از اسم‌های من در فهرست طولانی اسم‌هایی است که در مسیر زندگی‌ام استفاده کردم. شاید بهتر باشد بگویم در «زندگی‌هایم»: فرزند، برادر، دانشجو، قاچاقچی سلاح، مجاهد، جاسوس، شهروند، همسر و حالا هم نویسنده.

در سال ۱۹۶۷ هم متولد نشدم. باید هویتم را مخفی نگه دارم چون هنوز برخی از اعضای خانواده‌ام در مغرب زندگی می‌کنند و اگر اسمم علنی شود، شاید جانشان به خطر بیفتد. ولی به هر حال چیزی که [دربارۀ اطلاعات شخصی‌ام] می‌گویم به اندازۀ کافی به حقیقت نزدیک است. من [واقعاً] در دهۀ شصت میلادی متولد شدم.

گفتم مغربی‌ام و واقعاً هم مغربی‌ام. اما راستش این هم به همین سادگی نیست. پدر و مادرم مغربی هستند، قطعاً، و من هم سال‌های بسیاری از زندگی‌ام را در مغرب گذرانده‌ام. عاشق مناظر طبیعی و مردم و خنده‌های زیبای کودکان و بوی غذاهای مغربم. عاشق زن‌های مغربی‌ام در آن لباس‌های حریر براق صورتی و سبز. مغرب در قلب من جا دارد. با اینکه به چهارگوشۀ دنیا سفر کرده‌ام اما هنوز هم مغرب برای من زیباترین کشور دنیاست. تا سر حد مرگ دلم برای مغرب تنگ شده، هرچند که می‌دانم هرگز نخواهم توانست به آنجا برگردم.

اگر قلبم در مغرب باشد، عقلم در اروپاست، همانجایی که درس خواندم، جایی که بزرگ شدم و جایی که بیشترین بخش زندگی‌ام را در آن گذراندم. لوموند می‌خوانم و کتاب‌هایی که در آمریکا و انگلیس منتشر می‌شود. غرب است که با شیوه‌های تفکرش، و با فردگرایی پرهیمنۀ هیجان‌انگیزش به عقل من شکل داده.

و چون از جهتی عرب هستم و از جهت دیگر اروپایی، پس وطن ندارم. وقتی در نوجوانی به مغرب برگشتم، زبان عربی‌ام ضعیف بود و بچه‌ها من را به عنوان پسربچۀ اروپایی یا خارجی دست می‌انداختند. اما حدود یک دهه پیش که دوباره به مغرب رفتم، طوری رفتار کردم که انگار اصلاً خارجی‌ام، یک گردشگر [غربی]: در عرشۀ کشتی ویسکی نوشیدم و سیگار کشیدم و با دخترها لاس زدم.

اما من اروپایی هم نیستم! الان ۶ سال است که با همسرم در آلمان زندگی می‌کنم. شغل‌های متعددی داشته‌ام، اما شهروند اروپا محسوب نمی‌شوم. من «پناهنده» به حساب می‌آیم و با من هم مثل یکی از «کارگر-مهمان» های عرب رفتار می‌شود.

پس، از چیزهایی گفتم فقط یکی صد در صد صحیح بود: من مسلمانم.

 

 

[…] سه سالم بود که پدرم به بلژیک رفت. در بروکسل کاری پیدا کرده بود. همۀ ما را در مغرب پیش مادرم گذاشت و رفت. دو سال بعد، ما هم رفتیم پیش او. مدت کوتاهی بعد از ورود به بلژیک مادرم همه‌مان را برداشت و برای چک‌آپ پیش دکتر برد. هزینۀ مراقبت‌های پزشکی و درمانی در مغرب بالا بود، به همین خاطر ما فقط در موارد اضطراری پیش دکتر می‌رفتیم. اما در بلژیک، پوشش درمانی رایگان بود، لذا خیلی زود، پیش دکتر رفتیم. آنجا بود که پدر و مادرم فهمیدند من سل دارم.

به خاطر بیماری سل نمی‌توانستم در شهر همراه خانواده‌ام زندگی کنم. مرا اجبارا به آسایشگاه بیماران فرستادند که در اصل یک دیر کاتولیکی در حومۀ شهر بود. آسایشگاه تقریباً ۷۰ کیلومتر با بروکسل فاصله داشت.

ناگهان و بدون هیچ مقدمه‌ای، من، یک کودک اهل آفریقای شمالی با آن میراث قرآنی، سر از یک مدرسۀ کاتولیک درآورده بودم که راهبه‌ها اداره‌اش می‌کردند. در هر دوره، حدود ۲۰۰ کودک در آنجا بودند، همه سفید پوست و اروپایی. من، تنها عربِ آنجا بودم.

[…] در آن سال‌ها، چندان خانواده‌ام را نمی‌دیدم، جز تابستان‌ها که همگی با هم به مغرب برمی‌گشتیم. هر از گاهی هم در تعطیلات طولانی آخر هفته یا دیگر تعطیلات برای دیدنشان به بروکسل می‌رفتم. بعضی وقت‌ها هم -البته به ندرت، شاید دو سه بار در طول سال- پدر و مادرم به دیدنم می‌آمدند و چندساعتی می‌ماندند. اما زندگی حقیقی‌ام در همان آسایشگاه کاتولیک می‌گذشت.

[…] ۱۵ ساله که شدم با خانواده‌ام به طنجه [۱] برگشتیم. هم بیماری من تمام شده بود و هم کار پدرم در بروکسل. اولش خیال می‌کردم برگشتنمان به مغرب بازگشتی جذاب به زادگاهمان خواهد بود. هیچ وقت در بلژیک حس نکرده بودم که در وطن خودم زندگی می‌کنم و همین باعث شده بود همیشه دلم برای وطن حقیقی‌ام مغرب پر بکشد.

هرچقدر از مغرب دور می‌شدم، مغرب برایم باشکوه‌تر می‌شد. مغرب بود که هویت من را مشخص می‌کرد. هرچه سنم بالاتر می‌رفت، بیشتر و بیشتر به چیزهایی که نشانم می‌داد من در بلژیک یک آدم متفاوتم افتخار می‌کردم: من عرب بودم، مسلمان بودم. از همۀ آن اروپایی‌های سفیدپوست هم بهتر بودم.

اما وقتی به مغرب برگشتیم، خیلی زود فهمیدم مغرب هم دیگر به هیچ وجه وطن من نیست. در مغرب هم حس می‌کردم خارجی‌ام، درست مثل بلژیک. از ۵ سالگی به بعد تقریباً فقط به زبان فرانسوی حرف زده بودم و همین باعث می‌شد لهجه‌ام و اصطلاحاتی که به کار می‌بردم به نسبت بچه‌های مغربی «عصاقورت داده» تر باشد. همین لهجه‌ام و اینکه اساساً خیلی کم عربی بلد بودم را مسخره می‌کردند.

[…] از خانواده‌ام نیز [از نظر روحی و عاطفی] دور شده بودم. این جدایی محصول همان سال‌هایی بود که جدا از آنها زندگی می‌کردم. نشانه‌هایی از این جدایی را در همان تابستان‌هایی که با هم در مغرب می‌گذراندیم دیده بودم. […] چند ماه بعد از برگشتنمان از بلژیک، پدرم در شهرستان «سیدی قاسم» در مرکز مغرب کاری پیدا کرد. می‌خواست همه با هم به آنجا برویم ولی هیچکدام از ما راضی نبودیم. طنجه یک شهر پرجمعیت بود، یک کلان‌شهر با آدم‌هایی از جاهای مختلف. بیش از آنکه شبیه شهرهای مغرب باشد شبیه شهرهای اروپایی بود. اما شهرستان سیدی قاسم چیزی نبود جز یک کوره‌شهر، در بخش عقب‌افتادۀ کشور!

پدر و مادرم مدام سر این موضوع دعوا داشتند. [یک بار من هم سر همین موضع با پدرم درگیر شدم و اجازه ندادم مادرم را کتک بزند]

[…] چند ماه بعد از این دعوا، کاری در یک کشتی کوچک مسافربری پیدا کردم و شروع کردم به چرخیدن دور دنیا با کشتی. از اینکه دورم خوشحال بودم، دور از مغرب، دور از خانواده، دور از همه چیز.

وقتی برگشتم، مادرم دیگر در مغرب نبود. بالاخره از پدرم طلاق گرفته و با بعضی از برادرها و خواهرهایم به بلژیک برگشته بود. اما آنقدر با خانواده‌ام غریبه شده بودم که این هم خیلی ناراحتم نکرد.

ده سالِ بعد از آن را در مغرب تنها زندگی می‌کردم. گاهی وقت‌ها در خیابان می‌خوابیدم و گاهی وقت‌ها در هتل، بسته به اینکه پول داشته باشم یا نه. به شدت مشروب می‌خوردم، هر روز حشیش می‌کشیدم، موسیقی رِگِی [۲] گوش می‌کردم. در آن سال‌ها با تعداد خیلی زیادی دختر همبستر شدم. مطلقاً به آینده فکر نمی‌کردم. اگر پول توی دست و بالم بود، خرج می‌کردم، وقتی هم جیبم خالی می‌شد چندان برایم اهمیتی نداشت.

اوایل، شغلم راهنمایی گردشگرها بود. در همین کار، گردشگرها را به تلۀ فرش‌فروش‌ها می‌انداختم. در این کار استاد شده بودم. بچه که بودم [در آسایشگاه و خانۀ ادوارد]، کلی از وقتم را با زیر نظر گرفتن بقیه گذرانده بودم و به همین خاطر راحت می‌توانستم آدم‌ها را بشناسم. می‌توانستم با نگاه کردن به چند چیز جزئی از قوس ابروها، حالت و حرکت دست‌ها و طرز راه رفتن، کل شخصیت طرف را دربیاورم. به صورت غریزی می‌فهمیدم چطور خارجی‌های آسیب‌پذیرتر را شکار کنم، همان‌هایی که خیلی راحت می‌شد تحت فشارگذاشتشان. فقط ظرف چند ثانیه می‌توانستم بفهمم از فلان کس می‌شود پولی کاسب شد یا نه!

گردشگرهایی که دنبال حشیش به مغرب می‌آمدند بیشتر از گردشگرهایی بودند که برای خرید قالی به آنجا می‌آمدند. در نتیجه من هم خیلی سریع کارم را تغییر دادم و تبدیل شدم به واسطه بین تولید کننده‌های حشیش (در کوه‌ها) با گردشگرهایی که توی شهرها می‌چرخیدند. ظرف مدت کوتاهی کارم به جایی رسید که معامله‌های چندصدکیلویی حشیش را جوش می‌دادم. البته دیگر فقط برای گردشگرها نبود بلکه مشتری‌های آن طرف آب هم اضافه شده بودند. تجارت خیلی چرب و پرسودی بود. و فقط همین اهمیت داشت.

خیابان‌های طنجه پر بود از نیروهای پلیس. کارشان بیش از هرچیز دیگر این بود که از گردشگرها مقابل کلاهبردارهایی مثل من مراقبت کنند. علاوه بر آن، تعداد زیادی هم نیروی مخفی امنیتی [با لباس های شخصی] وجود داشتند. خیلی سریع یاد گرفتم چطور آنها را در بین جمعیت تشخیص دهم.

بعضی جوان‌ها، جنس‌های قاچاقشان را در محوطۀ بازار روی پتو بساط می‌کردند و می‌فروختند: عطرها و دستگاه‌های الکترونیکی و لوازم بهداشتی کم‌ارزش و ارزانی که قاچاقی از اروپا آمده بود. موقعی که مامورهای مخفی این جوان‌ها را دستگیر می‌کردند زیر نظر می‌گرفتمشان. دقیق نگاه می‌کردم چطور مخفیانه و از پشت به سمت آنها می‌روند تا دستگیرشان کنند. طرز حرکتشان را بررسی می‌کردم. یاد گرفتم چطور پلیس‌ها را از حالت چهره‌شان بشناسم، آن حالت‌های عبوس و خیلی جدی صورتشان. بعد از مدتی، دیگر به صورت غریزی می‌توانستم تشخیص‌شان دهم و به همین خاطر می‌توانستم از آنها دوری کنم تا گیرشان نیفتم.

دلال خوبی بودم و خیلی زود آوازه‌ام بلند شد. افراد برای کارهای سختشان سراغ من می‌آمدند. مثلاً دو نفر از خبرنگارهای روزنامۀ ال پائیس [۳] به مغرب آمده بودند تا دربارۀ موضوع قاچاق انسان بین طنجه و سئوتا [۴] تحقیق کنند. آنها را راهنمایی کرده بودند پیش من بیایند. این قاچاق، یک تجارت خطرناک و کاملاً زیرزمینی در مغرب بود. اما من توانستم آنها را ببرم سروقت چیزی که می‌خواستند و آنها هم موفق شدند صدها عکس بگیرند.

مدتی بعد یک خبرنگار دیگر سراغم آمد و از من خواست او را به دانشگاه فاس [۵] ببرم که آن روزها دچار شورش شده بود. شورش‌ها خیلی خشن شده و روزها شدیداً از سوی پلیس، از اطراف دانشگاه محافظت می‌شد و در نتیجه کسی نمی‌توانست داخل برود. اما شب، می‌توانستم آن خبرنگار را به صورت مخفیانه به داخل دانشگاه ببرم. بعضی دانشجوها را راضی کردم با او مصاحبه کنند. کل شب را هم همراهش بودم و مصاحبه‌ها را برایش ترجمه می‌کردم.

اما بعضی چیزها خیلی خطرناک بود، حتی برای کسی مثل من. مثلاً یک روز دو نفر آلمانی که به آنها حشیش می‌فروختم با یک پیشنهاد تازه سراغم آمدند. می‌خواستند حشیش بخرند و در مقابل سلاح بدهند. یک فهرست کامل از همۀ سلاح‌هایی که می‌توانستند بفروشند همراه داشتند. فهرستشان باورکردنی نبود. از مسلسل کلاشینکوف داشتند تا تانک و موشک‌انداز و موشک و هواپیمای جنگی!

این قضیه مربوط می‌شود به اواخر دهۀ هشتاد میلادی که امپراطوری شوروی در حال فروپاشی بود. ژنرال‌های شوروی هرچه در اختیار داشتند را -پیش از آنکه از دستشان برود- می‌فروختند تا پولش را به جیب بزنند. رودخانه‌ای از سلاح‌های مختلف به سمت اروپا جاری شده بود و هر کس طالب سلاح بود، می‌توانست گیر بیاورد.

فهرست را که نگاه کردم به آن دو گفتم: «دیوونه‌اید؟ خیلی شانس آوردید که اومدید سراغ من. هر کس غیر من بود می‌فروختتون به پلیس. اون وقت باید بقیۀ عمرتون رو اینجا تو زندان می‌گذروندید.»

هیچکس در یک کشور مسلمان، خصوصاً در مغرب، با سلاح اینطور برخورد نمی‌کرد. اگر آن دو نفر آلمانی دستگیر می‌شدند، شکنجه‌شان می‌کردند و هیچ وقت هم نمی‌توانستند از زندان بیرون بیایند. [همانجا توی زندان می‌پوسیدند]. سریع برگه را سوزاندم و دیگر هیچ وقت دربارۀ این موضوع حرفی نزدیم.

 

ادامه دارد....

 


[۱] شهری ساحلی در شمال غرب مغرب

[۲] Reggae. نوعی موسیقی پاپ جامائیکایی

[۳] El Pais

[4] Ceuta.
سئوتا یا به زبان مغربی «سبته» یک شهر خودمختار اسپانیایی است که در منتهاالیه شمالی شرقی مغرب (در خاک آفریقا) واقع شده است.

[۵] شهری بزرگ در شمال مغرب

برچسب ها:

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه
دیدگاه شما :
حمایت تمام قد رییس سازمان جنگل ها از زمین خواران و متخلفان/تخلف ها در حوزه محیط زیست، منابع ملی و جنگل همزمان با رخداد سیل توهین جدید علی مطهری: اعضای مجمع تشخیص چندان از خودشان رای و استقلال فکری ندارند مدیرانی که جریان‌های سوء در دستگاه‌های خود را گزارش نکنند متخلفند/ در جریان سیل انتقاداتی داریم و به دنبال آسیب‎شناسی موضوع هستیم/ در صورت تدبیر، گرفتاری‎های مردم به این اندازه نبود تجاوز به حریم رودخانه ها و جنگل یکی از دلایل وقوع سیل /باید از ابتدای تصرف از و وقوع تخلف جلوگیری شود سنتکام را بیشتر بشناسید/ ستادی که مسئول چند عملیات تروریستی ازجمله مین‌گذاری ایران در خلیج فارس بود+عکس بازداشت ضارب متواری پدر شهید مدافع حرم در دستور کار پلیس/ به دلیل عدم آگاهی افسر نگهبان کلانتری و نیز مداخله یکی از پرسنل، متهم آزاد شد. سپاه پاسداران در دهه چهارم و پنجم انقلاب/ نقش سپاه در مواجهه با پروژه‌های نفوذ و اخلال و براندازی/ ارتقای توانمندی نظامی و موشکی سپاه در دهه اخیر/ایفای نقش پدری در قبال همه طیف‌های وفادار و دل بسته به انقلاب رئیس ستاد انتخاباتی روحانی، میرحسین و رئیسی آماده ورود به مجلس یازدهم پیشنهادات جدید آقای متهم/ برای حل مشکلات کشور: زندانیان سیاسی آزاد شوند/ اگر جفایی شده از این به بعد نشود/ حصر الان برداشته شود به نفع نظام است/ دل رئیس اصلاح‌طلبان دوباره هوای فتنه کرده است؟ فیلم منتشرشده از عامل بمب‌گذاری سریلانکا شرایط واگذاری مسئولیت در نظام جمهوری اسلامی طرح نوین نیروهای مسلح در مواجهه با تهدیدات جدید/ از اخلالگر الکترونیکی تا پرتاب تور برای مقابله با ریزپرنده‌ها/ «ژ-3» های ارتش به شکار پهپاد می روند+عکس لابی دولت با لاریجانی برای رای‌آوردن یک طرح توطئه علیه سرلشکر سلامی در اولین روز کاری همه گرانی‌ها در دولت تدبیر و امید تثبیت شد؛ «علی برکت الله» اقدامات ضدایرانی فرانسه؛ از توهین به ظریف تا لغو مراسم ایرانیان گروه تروریستی جماعت "توحید ملی" مسئول حادثه‌ دیروز سریلانکا را بیشتر بشناسید سرلشگر حسین سلامی چگونه فرمانده جدید سپاه شد؟/ آغاز فصل جدید مقابله با آمریکا و اسرائیل با انتصاب فرمانده جدید سپاه چرا حکم سازمان بازرسی کشور مبنی بر بازپس گیری 75 هکتار زمین از شرکت فواکه درجهادکشاورزی گلستان همچنان خاک می خورد؟! / ماجرای واگذاری ۷۵هکتار زمین به شرکت فواکه چه بوده+سند عوامل انتصاب مناف هاشمی آیا از گذشته و عاقبت تصمیمشان در خلوتگاه های سیاسی درس نگرفته اند؟+اسامی گزینه ها سردار سرلشگر پاسدار حسین سلامی فرمانده جدید کل سپاه کیست؟ انتصاب نهمین فرمانده سپاه پاسداران در چهلمین سال فعالیت این نهاد / پیام های انتصاب سرداری که خبر از فروپاشی آمریکا داده بود احمدی نژاد: با تقسیم منابعی مانند انرژی به هر ایرانی یک میلیون تومان در ماه می رسد / ایران زمین های بسیاری دارد، اما مردم برای صد متر زمین لنگ هستند / در مورد من شایعه پراکنی می کنند؛ اینها طرفداری هم ندارند سردار حسین سلامی به فرماندهی کل سپاه منصوب شد/ سردار جعفری به قرارگاه فرهنگی و اجتماعی بقیة الله(عج) رفت انقلاب مال همه است/ پایبندی به استقلال همه‌جانبه‌ کشور، استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی/ «باید در مقابل دشمنان و بدگویان و طعنه‌زنان انقلاب بایستید/ شاخصهاى انقلابیگرى/مواضع انقلابی را، مبانی امام بزرگوار را صریح بیان کنیم، خجالت نکشیم، رودربایستی نکنیم خسارت‌های رئیس‌بی‌اطلاع! / دولت هنوز هزینه خسارت‌های سیل سال ۹۵ را پرداخت نکرده است! کسانی که نسبت به وجود نیروهای حشد الشعبی در خوزستان معترض هستند یا ناآگاه­ند یا واابسته به بیگانگان. همه عکس و فیلم های وحشتناک از سیل پلدختر/ لرستان سناریوی توطئه آمیز و تحرکات نظامی مشکوک ایالات متحده آمریکا در عراق ساختار حشد الشعبي چگونه است؟/آشنایی با حشد الشعبي مهمترين گروه هاي تشكيل دهنده نیروی های مردمی عراق همه محافظان رئیسی در نماز جمعه +عکس ناپدید شدن پول کنکوری‌ها در سازمان سنجش/ ۱۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون ریال کجا خرج شد؟ رياست جمهوري1400/انتخابات رياست جمهوري سال 1400/كانديداهاي احتمالي /رياست جمهوزمان/ انتخابات 1400ري 1400, دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري, تاريخ انتخابات رياست جمهوري 1400انتخابات بعدي رياست جمهوري ايران, زمان انتخابات رياست جمهوري1400/ انتخابات 1400, زمان انتخابات رياست جمهوري ايران1400 دستاویز قرار دادن سیلاب و مردم سیل‌زده کشور برای اعتراض به بازداشت متهمان جاسوسی +عکس محمود صادقی "دلواپس" شد/ شوخی مرفهین بی‌درد با مردم تهران/ فروش گوشت‌هایی که هنوز وارد نشده! ۱۲ ساعت جدال با مرگ در قبر رئیس جمهور: قول می‌دهم که دولت در کنار مردم سیل‌زده خواهد بود/ دل ما برای شما می‌تپید گفتگو با پسر ۱۶ ساله فریب‌خورده منافقین؛ خوشحالم دستگیر شدم! ذوق‌زدگی رادیو سیا از پرت و پلا گویی نمایندگان نقده و شیراز شب سیل پلدختر تا صبح چند بار از خواب بیدار شدم/ بعد از تلفن استاندار کمی قرآن خواندم و دعا کردم اوقات شرعی رمضان ۹۸ تاریخ شروع ماه رمضان 98 تاریخ دقیق ماه رمضان 98 اول ماه رمضان 98 اوقات شرعی ماه رمضان ۹۸ تاریخ ماه رمضان 98 پایان ماه رمضان 98 تاریخ دقیق شروع ماه رمضان 98 تاریخ شروع ماه رمضان ۹۸ تاریخ شروع ماه رمضان 98 و پایان آن چه روزی است؟ تاریخ شروع ماه رمضان سال98 : اوقات شرعی ماه رمضان اوقات شرعی ماه رمضان 1398 جسد بی‌جان کودک ۴ ساله از کانال دهرود مشهد پیدا شد انتشار اولین تصاویر عناصر بازداشتی اماراتی در ترکیه دیدار سردار معروفی فرمانده سپاه نینوای گلستان با امیر محمدغفاری فرمانده قرارگاه عملیاتی لشکر 30 پیاده گرگان وقتی یک استان صاحب نداشته باشد؛ / برکناری عجیب رئیس جمعیت هلال‎احمر شهرستان آق قلا در میانه معرکه امدادرسانی به سیل‎زدگان/ ناراحتی مردم و مسئولین از این تصمیم نادرست/ چرا هزینه‎سازی و فرصت‎سوزی می‎کنید؟ رانت‌های محل‌کارتان را اطلاع دهید و جایزه بگیرید/کارآمدترین سازوکارهای نظارتی در امر مبارزه با فساد ماجرای ارتباط پنهانی روحانی با اسرائیل / روحانی خطاب به مقام اسرائیلی: خمینی افراطی است؛ باید به او سخت تر بگیرید! / آیا روحانی در راستای اهداف اسرائیل در ایران عمل می کند؟ / کدام سازمان یا نهاد انقلابی باید به وضعیت ارتباط روحانی با اسرائیل رسیدگی کند؟/ایجاد این همه نارضایتی توسط روحانی در کشور برای چیست؟+فیلم دردناک از ارتباط روحانی!!!
توطئه علیه سرلشکر سلامی در اولین روز کاری عوامل انتصاب مناف هاشمی آیا از گذشته و عاقبت تصمیمشان در خلوتگاه های سیاسی درس نگرفته اند؟+اسامی گزینه ها چرا حکم سازمان بازرسی کشور مبنی بر بازپس گیری 75 هکتار زمین از شرکت فواکه درجهادکشاورزی گلستان همچنان خاک می خورد؟! / ماجرای واگذاری ۷۵هکتار زمین به شرکت فواکه چه بوده+سند سرلشگر حسین سلامی چگونه فرمانده جدید سپاه شد؟/ آغاز فصل جدید مقابله با آمریکا و اسرائیل با انتصاب فرمانده جدید سپاه شرایط واگذاری مسئولیت در نظام جمهوری اسلامی سنتکام را بیشتر بشناسید/ ستادی که مسئول چند عملیات تروریستی ازجمله مین‌گذاری ایران در خلیج فارس بود+عکس مدیرانی که جریان‌های سوء در دستگاه‌های خود را گزارش نکنند متخلفند/ در جریان سیل انتقاداتی داریم و به دنبال آسیب‎شناسی موضوع هستیم/ در صورت تدبیر، گرفتاری‎های مردم به این اندازه نبود اقدامات ضدایرانی فرانسه؛ از توهین به ظریف تا لغو مراسم ایرانیان همه گرانی‌ها در دولت تدبیر و امید تثبیت شد؛ «علی برکت الله» رئیس ستاد انتخاباتی روحانی، میرحسین و رئیسی آماده ورود به مجلس یازدهم گروه تروریستی جماعت "توحید ملی" مسئول حادثه‌ دیروز سریلانکا را بیشتر بشناسید پیشنهادات جدید آقای متهم/ برای حل مشکلات کشور: زندانیان سیاسی آزاد شوند/ اگر جفایی شده از این به بعد نشود/ حصر الان برداشته شود به نفع نظام است/ دل رئیس اصلاح‌طلبان دوباره هوای فتنه کرده است؟ لابی دولت با لاریجانی برای رای‌آوردن یک طرح طرح نوین نیروهای مسلح در مواجهه با تهدیدات جدید/ از اخلالگر الکترونیکی تا پرتاب تور برای مقابله با ریزپرنده‌ها/ «ژ-3» های ارتش به شکار پهپاد می روند+عکس فیلم منتشرشده از عامل بمب‌گذاری سریلانکا بازداشت ضارب متواری پدر شهید مدافع حرم در دستور کار پلیس/ به دلیل عدم آگاهی افسر نگهبان کلانتری و نیز مداخله یکی از پرسنل، متهم آزاد شد. توهین جدید علی مطهری: اعضای مجمع تشخیص چندان از خودشان رای و استقلال فکری ندارند سپاه پاسداران در دهه چهارم و پنجم انقلاب/ نقش سپاه در مواجهه با پروژه‌های نفوذ و اخلال و براندازی/ ارتقای توانمندی نظامی و موشکی سپاه در دهه اخیر/ایفای نقش پدری در قبال همه طیف‌های وفادار و دل بسته به انقلاب تجاوز به حریم رودخانه ها و جنگل یکی از دلایل وقوع سیل /باید از ابتدای تصرف از و وقوع تخلف جلوگیری شود حمایت تمام قد رییس سازمان جنگل ها از زمین خواران و متخلفان/تخلف ها در حوزه محیط زیست، منابع ملی و جنگل همزمان با رخداد سیل